| nichek | |
|
۱٦ آذر ۱۳٩٠
«دیر یا زود / آلبا دسس پدس»
میدانی، دلم میخواهد زندگیام را مانند بستهای در دست کس دیگری بگذارم و بگویم: «بیا برای من دیگر بس است، حالا تو فکرش را بکن!» ٢۱ شهریور ۱۳٩٠
غلامرضا بروسان
دوست داشتنت ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
خاکسترِ
چه غم دارد ز خاموشی؟ درون شعله پروردم که صد خورشید آتش بُرده است خاکسترِ سردم به بادم دادی و شادی! بیا ای شب تماشا کن!! که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم شرار انگیز و توفانی ، هوایی در من افتاده ست درین گرداب می گردم در آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شد در سینه پروردم [ خانه | Archive | پست الكترونيك ] |
خانه پست الكترونيك
و لاک ِ خون ِ يک امضا
که به نامهء هر نيازِ من/
زنگار ميبندد/
و قطره قطره های خون ِ من/
که در گلويِ مسلولِ يک عشق/
/می خندد٫
و خدايِ يک عشق/ خدايِ يک سماجت/ که سحرگاهِ آفرينشِ شبِ يک کام کاری/ می ميرد..
درخت
زيبای من
شيرفروش ورطه من ایرانیم KoSooF سورئاليست ميرزا قلمدون Muzzy توكا نيستاني ما سرزمین های دوری هستیم روزنامه ها روز.روزنامهی صبح به وقت تهران عصر نو خبرنامه گويا B.B.C- persian Le MonDe شرق انصار حزب الله |
