nichek
۱٦ آذر ۱۳٩٠
«دیر یا زود / آلبا دسس پدس»

می‌دانی، دلم می‌خواهد زندگی‌ام را مانند بسته‌ای در دست کس دیگری بگذارم و بگویم: «بیا برای من دیگر بس است، حالا تو فکرش را بکن!»

goli

٢۱ شهریور ۱۳٩٠
غلامرضا بروسان

دوست داشتنت
پیراهن نازکی ست
که آرام از روی بند
بر می دارم

goli

٥ شهریور ۱۳٩٠
 
هنگام بدرقه ی عشق
پیراهنی چندان سفید به تن کن
که گویی برهنه ای

نصرت رحمانی
goli

٢۳ امرداد ۱۳٩٠
خاکسترِ

چه غم دارد ز خاموشی؟ درون شعله پروردم

که صد خورشید آتش بُرده است

خاکسترِ سردم

به بادم دادی

         و شادی!

 بیا ای شب تماشا کن!!

که دشت آسمان     دریای آتش گشته از گردم

شرار انگیز و توفانی ،

هوایی در من افتاده ست
 که همچون حلقه ی آتش

                                  درین گرداب می گردم

در آن شب های توفانی

                  که عالم زیر و رو می شد
 نهانی شبچراغ عشق را

          در سینه پروردم

goli

٧ خرداد ۱۳٩٠
 

حرف رو بنداز زمین، صاحابش خودش بر میداره

 

goli

[ خانه | Archive | پست الكترونيك ]

Domain Name